تبليغاتX
دل نوشته هاي قاصدك

بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین

وقتی احساس دلتنگی می کنی وقتی احساس سنگینی روی قلبت می کنی دوست داری که با کسی درد دل کنی و حرفت دلت رو براش بگی.اون وقت دنبال کسی می گردی که وقتی داری باهاش درد دل می کنی تمام حواسش فقط به تو و حرفات باشه کسی که وقتی حرفات تموم شد سرزنشت نکنه کسی که بعد شنیدن حرفات اونها رو فاششون نکنه کسی که مسخره ات نکنه و نگه دیوونه است و کسی که از حرفات به نفع خودش استفاده نکنه داری سعی می کنی کسی رو که می تونه همه اینها رو داشته باشه تا بری پیشش و حرفات رو بهش بگی رو پیدا کنی؟!تو این فکر هستی که یه لحظه احساس می کنی کسی داره بهت نگاه می کنه و کسی توی وجودت صدات می کنه و می گه من حاضرم به حرفای دلت گوش کنم.بیا پیش خودم.حس غریبی بهت دست می ده و میری وضو می گیری و میای سجاده ات رو برمی داری و می ری یه جای خلوت و شروع می کنی به نماز خوندن ۲ رکعت نماز حاجت می خونی بازم دلت می خواد که نماز بخونی بازم می خونی و می خونی و...یه لحظه احساس می کنی که همه درد دلات داره روی زبونت جاری می شه شروع می کنی به حرف زدن و می گی:پروردگارا!تو معبود منی و جز تو کسی را ندارم و جز تو کسی را لایق شنیدن درد دلهایم ندانستم و ....بعدش شروع می کنی حرفات رو به خدا می گی یک آِن می بینی اشک از چشمات جاری می شه و هق هق صدات بلند می شه.این اشک که از چشمات جاری می شه می دونی چیه؟یعنی این که خدا می گه بنده ام من حرفات رو شنیدم و درد دلت رو کامل گوش دادم و این اشک رو بهت عطا کردم تا خودت رو سبک کنی.بعد اون سنگینی که روی قلبت احساس می کردی رو دیگه حس نمی کنی الان دیگه قلبت آرامش خاصی داره و این آرامش همان نور خداست که به قلبت جلا داده.عطر بهشتی به مشامت می رسه و حال خوشی بهت دست می ده.این همون خدایی هستش که من و تو رو آفریده پیامبر گرامی اسلام را آفریده تا ما رو هدایت کنه.پیامبر گرامی اسلام (ص) با تحمل فشارهای طاقت فرسا سرانجام بار سنگین رسالت را به سر منزل مقصود رسانده و از مردم جاهل و بی فرهنگ آن زمان امتی نمونه و جامعه برین و والا ساخت و برای آنکه انسان در هیچ شرایطی بدون رهبر و راهنما نباشد به فرمان خدا در آخرین حجی که به نام حجه الوداع معروف شد و دو ماه بعد از آن روح بلند و ملکوتی اش به عرش الهی متصل گردیدامیر مومنان علی بن ابیطالب را به خلافت و جانشینی اش به مردم جمع شده در کناره غدیر معرفی نمودند تا تشنگان حق و حقیقت همیشه از این کوثر جوشان کام خشکیده شان را سیراب بسازند و هم چنان که آن حضرت در طول حیات مبارک و پربارش بارها به مردم فرموده بودندکه خلیفه بعد از من دوازده نفر و تمام از قریشند که اشاره صریح به ائمه دوازده گانه شیعه اثنا عشریه است به هر حال مسئولیت رهبری و اداره جامعه پس از پیامبر به دوش امام علی (ع) و یازده نفر آن حضرت محول گردید.

التماس دعا...یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت   توسط قاصدک  | 
نویسنده: سیامک
چهارشنبه 28 شهريور1386 ساعت: 9:46
سلام خسته نباشید . خیلی خوشحال شدم که با وبتون آشنا شدم . من خیلی وقته دنبال وب مذهبی (دین اسلام) میگشتم ولی نمیتونستم اون وبی که دوستش دارم رو پیدا کنم من با وبتون از طریق نظرات1277 آشنا شدم اول میخواستم با اون مشورت کنم ولی دیدیم وب اون خیلی عمومی هست وقت نمی کنه به سوالاتم جواب بده .خیلی دلم میخواد از شما کمک بگیرم آخه هم دخترین هم شاید حوصلتون بیشتر باشه هم این که این نوشته هاتون رو که میخونم خیلی تعجب میکنم آخه میگن اسلام خیلی برا دخترا گیر میده حالا چرا شما اینقدر به اسلام علاقه دارین برا من سواله . .این همه نوشتم هم خسته شدم هم نگفتم برا چی از شما کمک میخوام ... میدونید من دین ندارم به قول شماها من لایک هستم دلم میخواد من هم مثل همه یه دین داشته باشم حالا یا اسلام یا مسیحیت و یا..ولی نمیدونم از کی کمک بگیرم . میشه درباره اسلام برا من تو وبتون توضیح بدین ؟ اگه این کار رو بکنین خیلی خوشحال میشم ...
 
سلام آقا سیامک عزیز...خیلی خوشحالم که باهاتون آشنا شدم...با کمال میل حاضرم کمکتون کنم تا مسلمان بشید و با اسلام آشنا بشید.
 
دوست عزیز اینکه نوشتید:اسلام به دخترا گیر میده اصلا درست نیست من وقتی مطالب و احادیث ائمه رو مطالعه می کنم آرامش خاصی بهم دست می ده وقتی زندگی بانوی بزرگوارم حضرت فاطمه زهرا رو مطالعه می کنم می بینم زندگی یعنی این نه زندگی های برزخی که ما تو این دنیا واسه خودمون درست کردیم.
 
منتظر آپ های بعدی باش...دوست دارم هر بار که آپ می کنم بهم بگی که نظرت نسبت به اسلام چه تفاوتی کرده...هر سوالی که داری ازم بپرس تا درباره اون برات بنویسم. 
 
التماس دعا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت   توسط قاصدک  | 
کاش در این رمضان لایق دیدارشوم سحری با نظر لطف تو بیدار شوم منت بگذاری به سرم مهدی جان تا که همسفر تو لحظه افطار شوم

اي دو سه تا كوچه ز ما دورتر         نغمه تو از همه پور شورتر

كاش كه اين فاصله را كم كني       محنت اين قافله را كم كني

هر كه به ديدار تو نائل شود          يك شبه حلال مسائل شود

اي نفست يار و مددكار ما            كي و كجا وعده ديدار ما؟؟!!

 

 خسته ام از این همه ریااااا...بیا و ما را نجات بده....خسته ام و دل شکسته

 

التماس دعا هر جا كه هستي نجف كربلا كاظمين......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت   توسط قاصدک  | 

هو الستار العیوب

قرآن کریم می فرماید:

کسی که امید لقای پروردگار خویش را دارد پس عمل کند عمل صالح و در عبادت پروردگارش احدی را شریک نگیرد.

پیامبر گرامی اسلام خاتم الانبیا (ص) می فرمایند:

از شرک بر امتم بیمناکم

از حضرت سوال می کنند:یا رسول الله!آیا امت پس از شما دوباره بت پرست می شوند؟

فرمودند:خیر لکن در عبادات خود ریا می کنند و به وسیله ریا مشرک به خدا می شوند.

یا ایها الناس اعبدو ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون

ای مردم پرستش خالصانه کنید پروردگاری که شما را خلق کرد و قبل از شما را خلق کرد ....

نکته:

۱-عمل صالح نور است.

۲-وضو نور است.

۳-نماز نور مومن است.

۴-صدقه نور دارد.

۵-نافله شب نور دارد.

۶-روزه نور است و ...

همه حسنات نور دارند.

اصحاب به رسول خدا عرض کردند:یا رسول الله!

عده ای را میبینیم که خیلی منور هستند.

حضرت فرمودند:آنها اهل شب هستند و اهل سحر..سحر که با خدا خلوت می کنند بهره ای از جمال احدی را خداوند به آنها مرحمت می کند.

از یک خوشه یا رب شب زنده دارها             حاجت روا شوند هزاران هزارها

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت   توسط قاصدک  | 

یا غیاث المستغیثین

 

پیامبر گرامی اسلام در سخنرانی خود درباره ماه مبارک رمضان فرموده اند:

 

مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و بخشش گناهان نزديك است؛ ماهي كه نزد خدا برترين شبها و ساعتهاي آن بهترين ساعتهاست؛ ماهي است كه در آن به ميهماني خدا دعوت شده و شما را در اين ماه از كساني قرار داده اند كه شايسته كرامت خدا هستند. نفس كشيدن شما در آن تسبيح و خوابيدنتان در ان عبادت و عمل شما در آن مقبول و دعاي شما در آن مستحبات است. پس با نيتهايي راست،‌ و دلهايي پاك از خدا بخواهيد شما را موفق ره روزه آن، و خواندن كتابش نمايد. بدبخت كسي است كه از آمرزش خدا در اين ماه بزرگ محروم شود.

 

مردم! كسي كه به مؤمن روزه داري افطار بدهد،‌ ثواب آزاد كردن يك بنده و آمرزش گناهان گذشته خود را دارد.

عرض كردند: رسول خدا! همه ما نمي توانيم اين كار را انجام دهيم.

 حضرت فرمودند:‌ از آتش بپرهيزيد، گرچه با نيمدانه خرمايي. از آتش بپرهيزيد، گرچه با جرعه آبي.

 

مردم! درهاي بهشت در اين ماه باز است،‌ از پروردگار خود بخواهيد آن را به روي شما نبندد؛‌ درهاي جهنم نيز بسته است از پروردگار خود بخواهيد آنان را بر شما مسلط نكند.

 

مردم! شما زنداني اعمال خود مي باشيد، با استغفار خود را آزاد كنيد. پشتهايتان را از گناه سنگين است با طولاني نمودن سجده هاي خود آن را سبك نماييد. بدانيد خداوند به عزت خود سوگند خورده است كه سجده كنندگان و نمازگزاران را عذاب نكند و در روزي كه مردم براي پروردگار جهانيان بر مي خيزند، آنان را با آتش نترساند.

 

با قلبي پاك به استقبال ماه مبارك رمضان برويم...التماس دعا...ياعلي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت   توسط قاصدک  | 

هو الرحمن

 

دلت مي ياد كبوترات تو حرمت پر نزنن، به سايه بون دستهاي مهربونت سر نزنن

 

مي دوني مي خوام چي كار كنم؟مي دوني مي خوام كجا برم؟

 

مي خوام براي كفترها يه خورده گندم ببرم

 

اونجا كه گنبدش طلاست با كفترهاش پر بزنم دوسش دارم امامم در خونشو در بزنم

 

سلام آقا جون....نمی دونی چه قدر دلم برای حرمت تنگ شده...دوست داشتم الان تو حرمت بودم و تو حرمت نماز حاجت می خوندم.خیلی دوست دارم آقا جون.

 

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت   توسط قاصدک  | 
<<هر که از تن بگذرد جانش دهند            هرکه جان درباخت جانانش دهند>>

خرج مولانا الحسین بن علی (ع) علی اصحابه فقال:

ان الله عزوجل ما خلق العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عباده ما سواه.

خدای بزرگ بندگان خود را خلق نکرد مگر برای معرفت به خودش پس هنگامی که او را شناختند عبادتش می کنند و اگر او را عبادت کنند با عبادت خدا از غیر خدا مستغنی می شوند.

و البته لازمه شناخت و معرفت حضرت حق جلت عظمته کامل شدن معرفت انسان به ائمه اطهار (ع) می باشد.اگر چنانچه کمالات و کرامات انسان را تجزیه و تحلیل نمائیم و به صدها جز تبدیل کنیم در می یابیم که جز جز آن عشق به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است.

و اما عشق را آن حالت محبت و ذوق و اشتیاق گویند که شخص به غیر از محبوب و معشوق خویش چیزی را نبیند و نخواهد و قدرت این کبریت احمر چنان قوی و لایتناهی است که می تواند همچون اکسیری وجود انسان را کیمیا کرده و تغییر حالت دهد.شعله های آتش سوزانش از کرانه های وجود زبانه می کشد و انسان را واله و شیدا می گرداند این گونه است که حضرت حق باری تعالی می فرماید:

((آن کسی که مرا طلب کند می یابد و آن کس که مرا یافت می شناسد و آن کس که مرا شناخت دوست می دارد و آن کس که دوستم داشت به من عشق می ورزد و آن کس که به من عشق ورزید من نیز به او عشق میورزم و آن کس که به او عشق ورزیدم او را می کشم و آن کس را که من بکشم خونبهایش بر من واجب است و آن کس که خونبهایش بر من واجب است پس من خودم خونبهایش هستم. ))

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت   توسط قاصدک  | 
مراسم خواستگاری حضرت فاطمه (س)

علی (ع) می فرمایند:

برخی از صحابه نزد من آمدند و گفتند:چه می شود محضر رسول الله (ص) برسی و درباره ازدواج فاطمه با ایشان سخن بگویی!

من خدمت پیامبر رسیدم هنگامی که مرا دیدند خنده ای بر لبانشان ظاهر شد و سپس فرمودند:

یا ابالحسن! برای چه آمدی ؟ چه می خواهی؟

من از خویشاوندی و پیش قدمی خود در اسلام و جهاد خویش در رکاب آن حضرت سخن گفتم.

رسول خدا فرمود:

یا علی! راست گفتی و حتی بهتر از آنی که گفتی.

عرض کردم:یا رسول الله!من برای خواستگاری آمدم آیا فاطمه را به همسری من قبول می کنید؟

پیامبر فرمود:علی!پیش از تو هم بعضی برای خواستگاری فاطمه آمده اند و چون موضوع را با فاطمه در میان گذاشتم معمولا آثار نارضایتی در سیمای وی نمایان می گشت.اما اکنون تو چند لحظه ای صبر کن!تا من برگردم.

رسول خدا نزد فاطمه رفت آن بانو از جا برخاست به استقبال حضرت شتافت و عبای پیغمبر را از دوش گرفت کفش از پای حضرت بیرون آورد و آب آماده کرد و با دست خویش پای حضرت را شست و سپس در جای خود نشست.آنگاه پیامبر به ایشان فرمود:

فاطمه جان!علی بن ابیطالب کسی است که تو از خویشاوندی و فضیلت و اسلام او به خوبی باخبری و من نیز از خداوند خواسته بودم که تو را به همسری بهترین و محبوبترین فرد نزد خدا در آورد.حال او از تو خواستگاری کرده است.تو چه صلاح می دانی؟

فاطمه ساکت ماند و چهره اش را از پیامبر برگرداند!رسول خدا رضایت را از سیمای زهرا دریافت.

آنگاه از جا برخاست و فرمود:

الله اکبر!سکوت زهرا نشان از رضایت اوست.

جبرئیل نزد پیامبر آمد و گفت:ای محمد!فاطمه را به ازدواج علی در آور!خداوند فاطمه را برای علی پسندیده است و علی را برای فاطمه.

با این کیفیت پیامبر فاطمه را به ازدواج من در آورد.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت   توسط قاصدک  | 
هوالفتاح

اون آقايي كه شبها رد مي شد از كوچه ما كيسه به دوش كو؟

رد پاي پر خراش بي خروش كو؟اون آقاي خرقه پوش كو؟

كجاست اون آقايي كه پينه هاي دستاش مرحم دلاي ما بود؟

نفس سبز نگاهش هميشه حلال مشكلاي ما بود

يتيم ها پشت دراي خونشون منتظر آقا نشستن

گوش به زنگ تق تق يه جفت صداي پا نشستن

 

به من ميگن علي كيه؟؟!!

علي امام عاشقاست

به من ميگن علي چيه؟؟!!

داغ دله شقايق هاست

 

بعد علي كي ميتونه محرم راز من بشه؟        درد دلم رو گوش كنه تا چاره سازه من بشه؟

فردا اگه مهدي بياد دردها رو درمون مي كنه    آسمونه شهرمونو ستاره بارون مي كنه

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت   توسط قاصدک  | 

به نام هنرمند یکتا

 

یکی بود یکی نبود...

یک مرد بود که تنها بود و یک زن بودکه او هم تنها بود...

زن به آب رود خانه نگاه می کردوغمگین بود...مرد به اسمان نگاه می کرد و غمگین بود...

خدا غم ان ها رو می دید و غمگین بود..

خدا گفت :شمارا دوست دارم

پس همدیگر را دوست بدارید وبا هم مهربان باشید...

مرد سرش را پایین اورد...

مرد به اب رودخانه نگاه کرد ودر اب زن را دید...

زن به اب رودخانه نگاه می کرد و مرد را دید...

خدا به ان ها مهربالنی بخشید وانها خوشحال شدند...

خدا خوشحال شد وازاسمان باران بارید...

مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود...

خدا به مرد گفت:به دستهای تو قدرت می دهم تاخانه ای بسازی تا هر دو در ان زندگی کنید...

مرد زیر باران خیس شده بود و زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت ...

مرد خندید...

خدا به زن گفت:

به دستهای تو همه زیبایی ها را می بخشم تا خانه ای را که او می سازد زیبا کنی...

مرد خانه ای ساخت و زن ان را گرم کرد و ان ها خوشحال بودند...

خدا خوشحال بود..

یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا می داد دستهایش را به سوی اسمان گرفتو بلند کرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند اما پرنده نیامد ، پرواز کرد و رفت...

مرد کنار زن نشست و دستهایش را به طرف اسمان بلند کرد

خدا دستهای انان را دید که لبریز از محبت بود...

فرشته ها در گوش هم پچ پچ کردند و خندیدند...

خدا خندید و زمین سبز شد...

خداگفت:از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد...

شاخه را به دست های مرد داد مرد گل را به زن داد و زن ان را در خاک کاشت...

خاک خوشبو شد پس از ان کودکی متولد شد که گریه می کرد...

زن اشک های کودک را می دید و غمگین بود...

فرشته ها به او اموختند که چگونه... طفل را در اغوش بگیرد..

و از شیره جانش به او بنوشاند...

مرد زن را دید که می خندد ، کودکش را دید که شیر می نوشد...

بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت...

خدا شوق مرد را دید و خندید...

وقتی خدا خندید... پرنده بازگشت و بر شانه های مرد نشست...

خدا گفت با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی را بیاموزد...

راست بگویید تا راستگو باشد...

گل و اسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد...

روز های افتابی و بارانی از پی هم گذشت

زمین پر شد ازگلهای رنگارنگ و لابلای گل ها پر شد از بچه هايی که شاد دنبال هم می دویدند...

خدا همه چیز و همه جا را می دید...

می دید که مردی دست هایش را بالای سر زنی گرفته تا خیس نشود...

زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی می کارد...

دستهای بسیاری را دید که به سوی اسمان بلند شدند و پرنده هایی که ...

و خدا خوشحال بود...

و  به جز او هیچ کس تنها نبود...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت   توسط قاصدک  |