|
بسم رب الرضا(ع) نيايش مولايم رضا جان(ع): بار الها! در پيشگاه تو ايستاده ام و دستهايم را به سوي تو بلند كرده ام. آگاهم كه در بندگي ات كوتاهي موده و در فرمانبرداري ات سستي كرده ام. اگر راه حيا را مي پيمودم از خواستن و دعا كردن مي ترسيدم ولي... آنگاه كه شنيدم گناهكاران را به درگاهت فرامي خواني و آنان را به بخشش نيكو و ثواب وعده مي دهي. براي پيروي ندايت آمده ام و به مهرباني هاي مهربانترين مهربانان پناه آورده ام. چه نيايش زيبايي!!وقتي اين نيايش را مي خوانم فقط مي گويم واي بر من...واي برمن گويند كه در مناسك حج دور كعبه بايد چرخيد و چرخيد،سرش در اين است كه دل راهي حق شود. حالا كه دستم نمي رسد به آن كعبه كه در گردش آن دور برسم به تنها هستي...سراغت را از پروانه ها مي گيرم.مي گويند كه كعبه اي بنا نهاده اند در ايران به زيبايي زيبايي ها. السلام عليك يا علي بن موسي الرضا! السلام عليك يا معين الضعفا! سلام اي امام من!كه پناهگاه دلهاي بي قراري،سلام بر همه عظمتت،سلام بر غربت و غريبي ات. آمده ام كه در خلوت رضاييت شفاي دل بگيرم. اي امام من!... دعايم كن اي پسر فاطمه الزهرا(س)،تا دلم خالي از كينه و گناه و ريا شود. تا شيعه اي بي ريا شوم. دعايم كن تا دلم برسد به خلوت بقيع ، تا كه دستم برسد به دامن پرمهرش،تا كه بتوانم دعا كنم براي فرداي ايران،فرداي همكلاسيم و ...تا براي آمدن آن بهار زندگي(منجي جهان) آماده باشم. مولاي من 7 روز بيشتر تا محرم سيد الشهدا باقي نمانده است دعايم كن تا دلم از غم حسين محزون شود و محبتش در سينه ام افزون شود. يابن الحسن!آقاي من چو گيسوي تو ، من در پيچ و تابم يابن الزهرا چرا يك شب نمي آيي به خوابم يابن الزهرا تويي ماه منيرم ، به گيسويت اسيرم يابن الزهرا از آن ترسم كه آخر زهجرانت بميرم يابن الزهرا التماس دعا...يا حق
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت   توسط قاصدک
|
|
|